| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
چه جالب...
سلام به دوستان گلم...
امروز می خوام براتون چندتا عکس و مطلب جالب بزارم... اولیش یه مطلب در مورد شهادت آب ... که اگه نخونین از دنیا عقبین... حالا چندتا لینک جالب که برای خطای چشم هستش.... ۱ :==> خطای دید 1 ۲ :==>> خطای دید 2 ۳ :==>>>خطای دید 3 چندتا عکس هم براتون میزارم تا ببینید مردم شب یلدا با هندونه چه کارا که نمی کنن!!!
حتما نظر بدین... حتی شما استاد Sh.J |+| نوشته شده توسط شادی در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 20:19 |
خیال نکن...
یادم می ره اسم تو رو خیال نکن اگه نیای باد میبره یاد تو رو رو چشمای خاطره هام میخونم این ترانه رو شاید که من یادت بیام میرم سراغ هوسم بدون هر جا که تو باشی من واسه تو دلواپسم پاک و مقدس می دونم قسم به چشمای سیات به پای تو من می مونم...
|+| نوشته شده توسط شادی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 12:23 |
سلام وبلاگ...
سلام بهونهء قشنگ من برای زندگی
ببخشید که اینقدر دیر آپ کردم.آخه باید بیام کافی نت. ۴روز در هفته هم که از صبح تا شب کلاس دارم.(اینم یه بهونهء دیگه) راستش تازه کارم کم کم راه می افتم. می خوام در مورد خودم بنویسم و اینکه اصلا" چی شد این وبلاگ و ساختم... من شادی هستم . اهل تهران و الان دو سال و اندی که در شهر دارالعباده (اگه گفتین من کجام؟!) آفرین یزد دانشجو هستم. این وبلاگ و بخاطر ۵ نمره ساختم و الان می خوام بخاطر شما دوستای گلم ادامش بدم. یه موقع هایی توی زندگیت یه چیزایی اتفاق می افته که مجبورت می کنه کاری رو که هیچوقت فکر نمیکردی و یا حتی اصلا"دوست نداشتی.انجامش بدی.چون تا حالا امتحانش نکردی و این یکی از همون اتفاقاست(البته اتفاق که نیست) شنیدی میگن" حتما" باید چوب بالای سرت باشه!!! " حالا اینم یکی از همون چوباست.البته بود الان دیگه خودم خوشم اومده . راستش هیچوقت به داشتن یه وبلاگ فکر نکرده بودم... خوب حالا تا بیشتر از این سفرهء دلم باز نشده بریم سر اصل مطلب... این ترم من یه درس ۳ واحدی مبانی کامپیوتر دارم که از بخت خوب من بر خلاف ترمای قبل که برنامه نویسی تدریس میشد از این ترم ویندوز و اینترنت تدریس میشه و ۵ نمره هم عملی داریم که ساختن وبلاگ. خوب که حداقل از ۲ سال دانشگاه رفتن یه چیز مفید و موندگار یادگرفتیم! الان دیگه به۵ نمره فکر نمی کنم (فکر! نمی دونم چرا ولی دوست داشتم این وبلاگ و با سیاوش قمیشی شروع کنم و با آهنگ زیبای " باغ بارون زده " چون خودم خیلی این آهنگش و دوست دارم.ولی شاید برای اینکه می دونم سیاوش طرفدار زیاد داره.(حالا همه با هم ...سیاوش.سیاوش...) از دوست عزیزمم که در ساخت این وبلاگ خیلی به من کمک کرد تشکر می کنم.(استاد خودم ساختم دوستم فقط یه کوچولو راهنمایی کرد!!! از شما دوستای خوبم می خوام که من و تنها نذارین. اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. اندیشناک بودی که چگونه مرا شاد کنی و ندانستی که شادی من از آمدنت در وبلاگم می روید (بر گرفته از یک دفتر شعر قدیمی با کمی تا قسمتی ابری و شاید باز بارانی تغییرات)
Sh.J |+| نوشته شده توسط شادی در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 14:51 |
باغ بارون زده...
باغ بارون زده...
من از صداي گرية تو به غربت بارون رسيدم تو چشات باغ بارون زده ديدم چشم تو همرنگ يه باغ ، تو غربت غروب پاييز مثل من از يه درد كهنه لبريز با تو بوي كاهگل و خاك ، عطر كوچه باغ نمناك زنده مي شه با تو بوي خاك و بارون ، عطر ترمه گلابتون زنده مي شه تو مثل شهر كوچيك من ، هنوز برام خاطره سازي هنوزم قبلة معصوم نمازي تو مثل ياد بازي من ، تو كوچه هاي پير و خاكي هنوزم برام عزيز و پاكي
SH.J |+| نوشته شده توسط شادی در جمعه نوزدهم آبان 1385 و ساعت 10:15 |
|
درباره وبلاگ
![]() به يك درياي طوفاني دل ما رفته مهماني
چه دوره ساحلش از دورپيدا نيست يه عمري راهه و در قدرت ما نيست بايد پارو نزد وا داد بايد دل رو به دريا داد خودش مي بردت هر جا دلش مي خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1385آبان 1385 پيوندها
پدرامبلاگفا کدهای جاوا امکانات
|